شیوع اختلالات شانه در جامعه بالا است. این اختلالات میتوانند منجر به درد و ناتوانی قابل توجهی شوند. فیزیوتراپی اغلب اولین خط درمان برای مدیریت اختلالات شانه است. بیست و شش کارآزمایی دادههای کافی را برای گنجاندن در متاآنالیز ارائه کردند. شواهدی اندک از کارآزماییهایی با روششناسی (methodology) ضعیف وجود دارد که نشان میدهد برخی از مداخلات فیزیوتراپی برای برخی از اختلالات خاص شانه موثر هستند. نتایج بهطور کلی شواهد کمی را برای راهنمایی درمان ارائه میکنند. نیاز آشکاری به انجام کارآزماییهای بیشتر و با کیفیت بالا در مورد مداخلات فیزیوتراپی، از جمله کارآزماییهایی با استفاده از ترکیبی از روشهای درمانی، در درمان اختلالات شانه وجود دارد.
حجم نمونه کوچک، کیفیت روششناسی متغیر و ناهمگونی (heterogeneity) در جمعیت مطالعه، مداخله فیزیوتراپی به کار گرفتهشده و طول دوره پیگیری در کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترلشده مربوط به مداخلات فیزیوتراپی، منجر به شواهد کلی کمی برای هدایت درمان میشود. شواهدی وجود دارد که از استفاده از برخی مداخلات در موارد خاص و محدود پشتیبانی میکند. نیاز به انجام کارآزماییهایی در رابطه با مداخلات فیزیوتراپی برای شرایط بالینی خاص مرتبط با درد شانه، برای درد شانه در مواردی که ترکیبی از مداخلات فیزیوتراپی و همچنین مداخلات فیزیوتراپی بهعنوان درمان کمکی و مکمل در کنار دیگر مداخلات غیر-فیزیوتراپی مقایسه میشوند، وجود دارد. این بیشتر منعکسکننده عملکرد بالینی فعلی است. کارآزماییها باید قدرت کافی داشته باشند و معیارهای روششناسی کلیدی را مانند پنهانسازی تخصیص (allocation concealment) و کورسازی (blinding) ارزیاب پیامد رعایت کنند.
شیوع اختلالات شانه، بین هفت و 36% از کل جمعیت گزارش شده است (Lundberg 1969) که 1.2% از کل مراجعات صورتگرفته به پزشک عمومی در استرالیا را شامل میشود (Bridges Webb 1992). ناتوانی چشمگیر و موربیدیتی قابل توجه میتواند ناشی از اختلالات شانه باشد. در حالی که درمانهای بسیاری برای اختلالات شانه به کار گرفته شدهاند، اثربخشی تعداد کمی از آنها در کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترلشده به اثبات رسیده است. فیزیوتراپی اغلب اولین خط درمان برای مدیریت درد شانه است و تا به امروز، کارآمدی آن ثابت نشده است. این مرور یکی از مجموعه مرورهای انجامشده در زمینه مداخلات مختلف برای اختلالات شانه است، که از مرور قبلی کاکرین درباره همه مداخلات برای اختلال شانه، بهروز شده است.
تعیین کارآمدی مداخلات فیزیوتراپی برای اختلالات منجر به درد، سفتی عضلات و/یا ناتوانی شانه.
بانکهای اطلاعاتی MEDLINE؛ EMBASE؛ پایگاه ثبت کارآزماییهای بالینی در کاکرین و CINAHL از 1966 تا جون 2002 جستوجو شدند. روشهای جستوجوی گروه مروری عضلانیاسکلتی در کاکرین مورد استفاده قرار گرفته و کلمات کلیدی بهدست آمده از مرورهای قبلی و همه مقالات مرتبط بهعنوان عبارات و اصطلاحات متنی در جستوجو به کار گرفته شدند.
هر مطالعه شناساییشده توسط دو داور مستقل برای امکان گنجاندن در این مرور مورد ارزیابی قرار گرفت. عوامل تعیینکننده برای ورود مطالعه آن بود که کارآزمایی میبایست مربوط به مداخلهای باشد که عموما توسط یک فیزیوتراپیست ارائه میشود؛ تخصیص (allocation) درمان بهصورت تصادفیسازی شده انجام شده باشد؛ و جمعیت مطالعه مبتلا به یک اختلال شانه باشند، به جز موارد ناشی از تروما و بیماریهای التهابی سیستمیک مانند آرتریت روماتوئید (rheumatoid arthritis).
کیفیت روششناسی (methodology) کارآزماییهای واردشده توسط دو داور مستقل طبق فهرستی از معیارهای از پیش تعیینشده ارزیابی شد، که بر اساس مقیاس PEDro بهطور خاص برای ارزیابی روایی (validity) کارآزماییهای مربوط به مداخلات فیزیوتراپی طراحی شده بود. دادههای پیامد، استخراج شده و وارد نرمافزار Revman 4.1 شدند. میانگین و انحراف معیار (standard deviation; SD) برای پیامدهای پیوسته (continuous outcome) و تعداد رویدادها برای پیامدهای دوحالتی (binary)، در صورت وجود در گزارشهای منتشرشده، به دست آمدند. تمام خطاهای استاندارد میانگین به انحراف معیار تبدیل شدند. برای کارآزماییهایی که دادههای مورد نیاز در آنها گزارش نشده یا قابل محاسبه نبودند، جزئیات بیشتر از نویسندگان اول مطالعه درخواست شد. اگر جزئیات بیشتر ارائه نشده بود، آن کارآزمایی در مرور وارد و بهطور کامل شرح داده شد، اما وارد متاآنالیز نشد. نتایج برای هر زیرگروه تشخیصی (بیماری روتاتور کاف (rotator cuff disease)، کپسولیت چسبنده (adhesive capsulitis)، ناپایداری قدامی شانه (anterior instability) و غیره) ارائه شده و در جایی که امکانپذیر بود، برای ارائه تاثیر درمان در تمام کارآزماییها، در متاآنالیز ترکیب شدند.
بیست و شش کارآزمایی با معیارهای ورود مطابقت داشتند. کیفیت روششناسی آنها متغیر بوده و جمعیت کارآزماییها عموما اندک بودند (میانه (median) حجم نمونه = 48، بین 14 و 180 نفر). ورزش در بهبودی کوتاهمدت بیماری روتاتور کاف موثر بود (RR: 7.74؛ 95% CI؛ 1.97 تا 30.32) و در بهبودی عملکرد در طولانیمدت نیز با مزایایی همراه بود (RR: 2.45؛ 95% CI؛ 1.24 تا 4.86). ارائه ترکیبی از موبیلیزاسیون (mobilisation) و ورزش در مقایسه با ورزش بهتنهایی، مزیت بیشتری برای درمان بیماری روتاتور کاف داشت. لیزردرمانی برای کپسولیت چسبنده موثرتر از دارونما (placebo) ظاهر شد (RR: 8؛ 95% CI؛ 2.11 تا 30.34) اما برای تاندونیت سوپرااسپیناتوس (supraspinatus) موثر نبود (RR: 2؛ 95% CI؛ 0.98 تا 4.09). درمان با سونوگرافی و درمان با میدان الکترومغناطیسی پالسی در مقایسه با دارونما، منجر به بهبودی در درد تاندونیت کلسیفیه (calcific) شدند (بهترتیب؛ RR: 1.81؛ 95% CI؛ 1.26 تا 2.60 و RR: 19؛ 95% CI؛ 1.16 تا 12.43). هیچ شواهدی دال بر تاثیر سونوگرافی بر درد شانه (تشخیص مختلط)، کپسولیت چسبنده یا تاندونیت روتاتور کاف وجود ندارد. سونوگرافی در مقایسه با ورزش، هیچ مزیت بیشتری فراتر از ورزش بهتنهایی ندارد. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد برای بیماری روتاتور کاف، تزریق کورتیکواستروئید نسبت به فیزیوتراپی برتری دارد، و هیچ شواهدی نشان نداد که فیزیوتراپی بهتنهایی مزیتی برای مدیریت کپسولیت چسبنده دارد.
این متن توسط مرکز کاکرین ایران به فارسی ترجمه شده است.